ناصر الدين شاه قاجار
184
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
ديگر هم در همين عبدلآباد منزل كرده بوديم عبدلآباد جزو خلج است و ملك اسكندر خان و محبعلى خان اولاد غفّار خان خلج است كه حالا جزو سوارهاى مهديّه ابوابجمعى علاء الدّوله هستند اعتماد الحضرة را فرموديم برود جاى خوبى پيدا كرده نهار حاضر كند باغ و سايهء خوبى در همين عبدلآباد بود قلعهء كهنهء قديمى هم اينجا دارد آمديم دم ده اسكندر خان و محبعلى خان ايستاده بودند به آنها اظهار التفاتى شد از آنجا گذشته در دست راست باغى ديديم با كالسكه آمديم تا نزديك باغ پياده شده داخل باغ شديم باغ كوچكى است درختهاى انار دارد امّا هنوز انارش نرسيده است آب كمى هم داشت فرموديم آفتابگردان زدند رفتيم بآفتابگردان از شدّت گرما عرق زياد كرده بوديم بعد از نهار قدرى استراحت كرديم بعد امين خلوت نوشتجات و عرايض زيادى بحضور آورد با او همه را خوانديم و جواب فرموديم بواسطهء گرما لابد بوديم تا يكساعت بغروب مانده اينجا بمانيم كه هوا قدرى خنك بشود آنوقت برويم به منزل هرگز همچو گرمائى نديده بوديم حتّى عراق عرب و مكّه و مدينه و حدود حجاز كه ميگويند خيلى گرم مىشود گمان نداريم تابستان به اين گرمى بشود نسيمى كه گاهى ميوزد مثل شعلهء آتش سوزنده است دهاتى كه امروز در سر راه ديديم از اينقرار است اوّل ده چالخاچيان بعد دست راست خيلى نزديك بجادّه ده رودآباد بعد قدريكه آمديم سر راه ده حاجى بلوك